چرا بانک های بزرگ قصد آسیب رساندن به شما را ندارند ؟

چرا بانک های بزرگ قصد آسیب رساندن به شما را ندارند ؟

Why Big Banks Aren’t Out to Get You

بانک

شما پارانوئید هستید . یا این ترس ، توهمی است که ذهن از جدایی و اهمیت خود می سازد ؟ من دوست دارم چیز هایی بگویم که کمتر کسی جرات گفتنشان را دارد ، نه برای مخالفت ، بلکه برای اینکه حقیقت را بدون پرده ببینیم . چرا ؟ چون رفتن علیه جریان شرطی شده ی ذهن ، گاهی تنها راه بیداری است . اظهار نامحبوب : شما آن ” من ” که فکر می کنید جدا و مهم هستید ، در واقع کوچک و بی اهمیت هستید ، نه به معنای تحقیر ، بلکه به معنای رهایی از توهم اهمیت شخصی . بانک ها و قدرت ها به شما اهمیت نمی دهند ، چون شما برایشان فقط بخشی از جریان هستید ، نه مرکز آن . بازار فارکس ، این اقیانوس عظیم معاملات روزانه ی چند تریلیونی ، عمدتا توسط بانک ها ( حدود ۴۰ درصد طبق داده های BIS ) و جریان های تجاری واقعی اداره می شود . خرید و فروش های روزمره ی جهان ، مانند وال مارت که کالا های چینی می خرد یا فروشگاه هایی که کوکاکولا وارد می کنند . این ها نیاز های واقعی زندگی هستند ، نه بازی های ذهنی . و ما ، معامله گران خرد ؟ ما تنها حدود ۶ درصد از حجم کل هستیم ( بر اساس تخمین هایی مانند LeapRate که همان هم دروغ است و از نظر من چیزی کم تر از 0.6 درصد هستیم ! ) . حتی اگر همه ی ما در یک جهت حرکت کنیم ، ۲۲۹ میلیارد دلار ما در برابر ۴ تریلیون روزانه ، مانند قطره ای در اقیانوس است . ” بزرگ ها ” نیازی ندارند ما را ” شکار ” کنند ؛ هزینه اش برایشان بیشتر از سود است . پس چرا اینقدر نگرانیم ؟ این نگرانی از کجا می آید ؟ ترس ، ریشه در توهم ” خود ” دارد . آن ” من ” که می خواهد مهم باشد ، کنترل کند ، موفق شود . ترس وقتی پدیدار می شود که ذهن به دنبال امنیت در چیزی خارجی است : در پیروزی ، در اجتناب از شکست ، در دشمن سازی از ” بانک های بزرگ ” . اما آیا این ترس واقعی است ، یا ساخته ی فکر و زمان ؟ فکر می گوید : ” دیروز ضرر کردم ، فردا دوباره خواهد شد ” ، و ترس زاده می شود . ترس ، توهم می آفریند ؛ ذهن را کند و سطحی می کند . جایی که ترس هست ، آزادی نیست ، و بدون آزادی ، عشق و هوش واقعی پدیدار نمی شود . ما دشمنان نامرئی می سازیم ! بانک ها ، نهادی ها ، بازار ؛ تا از مواجهه با خودمان فرار کنیم . اما بازار فقط آنچه هست را نشان می دهد : حرکت ، نوسان ، بی رحمی طبیعی اش . وال مارت بیل پلاستیکی می خرد ، احساسات تغییر می کند ، خبر ها می آیند ، این ها طبیعت بازار است ، نه توطئه علیه ” من ” . معامله گران نهادی مجبورند معامله کنند ؛ این شغلشان است . اما ما خوش شانسیم : می توانیم انتخاب کنیم کی وارد شویم ، کی بیرون . این آزادی است ، نه ضعف . بودن در آن ۶ درصد ، مانند مگسی روی دیوار است . تماشاگر ، نه قربانی اجباری . پس دست از نگرانی بردارید . مشاهده کنید بدون قضاوت : بازار را ، خودتان را ، ترس تان را . مشاهده ی خالص ، بدون ” من ” که دخالت کند ، هوش واقعی است . وقتی مشاهده می کنید که ” مشاهده کننده ” همان ” مشاهده شده ” است . که ترس ، بخشی از خود شرطی شده است ، ترس پایان می یابد . نه با سرکوب ، نه با تحلیل ، بلکه با دیدن مستقیم حقیقت آن . ما اینجا هستیم تا آنچه را بازار نشان می دهد ببینیم ، رفتار خالص را بخوانیم ، بدون اینکه ذهن با توهماتش دخالت کند . دقت ها را معامله کنید ، نه سایه ها را . بازنده ها نگران دشمنان خیالی شان هستند ؛ شما می توانید آزاد باشید . تا دفعه ی بعد ، آسان بگیرید ، لذت ببرید ، و ذهن را کمی ساکت نگه دارید . شاید در آن سکوت ، چیزی فراتر از معامله پدیدار شود .


| موفق باشید |

5/5 - (1 امتیاز)

ممکن است بپسندید ...

نظر خود را بنویسید 👇 .

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

wpChatIcon